حوزه علمیه قم در دوره زعامت آیتاللهالعظمی سیدحسین طباطبایی بروجردی مرجع بزرگ تقلید شیعه، در عرصههای مختلفی به مقابله با حکومت پهلوی پرداخت، از جمله در حوزه مسائل فرهنگی. این کانون علمی در مواقع لزوم، به مخالفت با طرحهای فرهنگی حکومت که مغایر با دین و ارزشهای معنوی بود، اقدام میکرد که شمهای از آنها به قرار پی آمده است:
الف. رسمالخط فارسی
در نخستین مواجهه آیتاللهالعظمی سیدحسین بروجردی با رژیم پهلوی در حوزه فرهنگ در دوران پیش از زعامت حوزه، تغییر رسمالخط فارسی بود. بهانه شاه این بود که رسمالخط فارسی در کتابت و چاپ، موجب اشتباه میشود و سردرگمی خوانندگان و پژوهشگران را در پی خواهد داشت، به علاوه اینکه با زبان بینالمللی (انگلیسی) تطابق ندارد، بنابراین یک فارسیزبان در فراگیری دانشهای موجود در جهان غرب، به مشکل برمیخورد! بنا به تشخیص شاه و مشاوران وی، لازمه رفع این مشکل، تغییر رسمالخط فارسی بود. آیتالله بروجردی وقتی متوجه این امر شد، اظهار کرد: «هدف اینها از تغییر خط، دور کردن جامعه ما از فرهنگ اسلامی است، من تا زندهام اجازه نمیدهم این کار [را]عملی کنند، به هر جا میخواهد منتهی شود...» موضع سخت ایشان باعث شد شاه نتواند در ایران به تقلید از همسایه ترک خود، خط را تغییر دهد و در تصمیم خویش ناکام ماند.
ب. قانون تعلیمات دینی
قانون تعلیمات اجباری، در سال ۱۳۲۱ شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید، اما اجرای آن تا سال ۱۳۲۵ به تأخیر افتاد. روزنامه کیهان در تاریخ ۱۹/ ۱۱/ ۱۳۲۵ از قول دکتر شایگان وزیر فرهنگ، اجرای قانون تعلیمات اجباری را اعلام کرد. آیتاللهالعظمی بروجردی طی پیامی از حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی خواست تا ضمن ملاقات با شاه، از وی بخواهد که تعالیم دینی را هم کنار تعلیمات ابتدایی بگنجاند. آقای فلسفی، شاه را در کاخ مرمر ملاقات و پیغام آیتالله بروجردی را منتقل کرد. شاه نیز با این امر موافقت کرد و برای اجرای آن به وزیر فرهنگ دستور داد. دکتر شایگان هم طی نامهای به آقای فلسفی از تأمین نظر آیتالله بروجردی در امر تعلیمات دینی خبر داد و از آن پس دستور آن مرجع بزرگ معمول گشت.
ج. رژه دختران
آیتاللهالعظمی بروجردی همپای سایر روحانیت حوزه علمیه قم، به مقابله با کشف حجاب پرداخت. ایشان در یکی از ملاقاتهای خود با شاه، به او تذکر داد که مسائل اسلام را رعایت کند. آیتالله پس از اینکه عکسهایی را از خانواده محمدرضا پهلوی با لباس نامناسب مشاهده کرد، دیگر اجازه ملاقات با شاه را نداد و رابطهاش را با وی قطع کرد! در زمان دولت منوچهر اقبال نیز واقعهای رخ داد که واکنش آن مرجع نامدار شیعه را برانگیخت. ماجرا از این قرار بود که به مناسبت روز آزادی زنهای ایرانی از قید اسارت (کشف حجاب)! در ۱۷ دیماه، طبق بخشنامهای مقرر شده بود تمامی دختران دبیرستانی مدارس، موظفند با شورت و بلوز سفید رژه بروند. انتقال این خبر به آیتاللهالعظمی بروجردی که با حضور فرماندار، رئیس شهربانی و شهردار قم به خدمت ایشان مصادف شد، او را بهشدت عصبانی کرد. ایشان در این باره اظهار داشت: «مملکت را برای این میخواهند که دختران مردم را به زور، در این سرمای سرد به خیابانها بکشانند و آنها را آنطور نشان بدهند و بگویند اینها از قید اسارت آزاد شدهاند! چه اسارت و چه آزادی؟ بیبندوباری و این نحوه عملها آزادی است و رهایی از قید و اسارت است؟ چرا دست برنمیدارند؟ چرا این همه مردم را اذیت میکنند؟...» ایشان افزود: «این یکی دو روز که چنین اعلانی شده است، آنقدر به وسیله تلفن و تلگراف و طومار به من مراجعه کردهاند که هر طور شده جلوی این کار گرفته شود و من نمیدانم به چه کسی بگویم، هیچ کس عمل نمیکند، همه دروغ میگویند! مملکت را برای مردم نمیخواهند، همهاش حرف است، برای این کارها میخواهند....» فرماندار و رئیس شهربانی با مشاهده ناراحتی آیتالله به ایشان گفتند که میتوانند در ملاقات هفتگی خود با مرکز، عصبانیت ایشان را در خصوص این قضیه منعکس کنند. آیتالله بروجردی با صدای رسا اظهار کرد: «بله، بگویید، بگویید: میگوید من دیگر مأیوسم و کار به شما ندارم! این چه وضعی است که برای دختران مردم به وجود آوردهاید؟ بگویید فلانی ناراحت است، کاری برای مملکت نمیخواهید بکنید، دروغ هم میگویید! نمونه کارشان هم همین است که در این هوای سرد، دستور دادهاید که دختران رژه بروند. رژه دختران چه دردی از دردهای مملکت چاره میکند، جز بیعفتی و بیآبرویی در برابر نگاه بیگانه....» شب پیش از ۱۷ دی بود که جراید نوشتند: «بهواسطه سردی هوا، رژه دختران در خیابانها در روز ۱۷ دی لغو شده است.»
د. خانه زن
شایع شده بود که همسر نخستوزیر وقت، از وابستگان به فرقه بهائیت است. به همین دلیل آیتالله بروجردی از پذیرفتن وی برای ملاقات خودداری میکرد، تا اینکه پس از تلاشهای بسیار، ایشان با این دیدار موافقت نمود. یک روز پیش از ملاقات، به آیتالله بروجردی خبر رسید: «به دستور نخستوزیر، در تهران خانه زن تأسیس میشود...» که هدف از تأسیس آن، ترویج بیحجابی بود. نخستوزیر به حضور ایشان رسید و پس از احوالپرسی و تعارفات معمول، راجع به کارهایی که دولت در خوزستان کرده بود، گزارش داد. آیتالله بروجردی تا آخر جلسه به او بیاعتنایی کرد. با این همه صحبتهای نخستوزیر که تمام شد، ایشان با عصبانیت گفت: «خانه زن دیگر چیست؟...» نخستوزیر وقتی عصبانیت و بیاعتنایی ایشان را مشاهده کرد، بهکلی اصل قضیه را منکر شد، بنابراین خانه زن با تذکر زعیم حوزه به بایگانی سپرده شد و دیگر سخنی از آن به میان نیامد...
ه. برخورد با بهائیت
در عصر پهلوی، بهائیت در پناه دولت، ضمن حفظ بنیان خود، بر تعداد پیروانش افزود، بهگونهای که ایران پس از اسرائیل، به پناهگاه امنی برای بهائیان تبدیل شد! شبکه بهائیت در دوران پهلوی، یکی از شاخههای بسیار مؤثر و با نفوذ در تشکیلات سیاسی و بهتبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی بود. سیاست دینی پهلوی اول، مطابق میل و هدف بهائیان بود. بنابراین نوعی همکاری و همیاری بین دولت و بهائیان پدید آمد. بهائیان با همکاری دولت، به مقابله با نهادهای دینی پرداختند. این مقابله تا حد کشف حجاب که عدول از احکام ضروری دین مبین اسلام است، پیش رفت. رضاشاه نسبت به بهائیان خوشبین بود، چنانکه یکی از افسران بهائی را بهعنوان آجودان مخصوص فرزند خود انتخاب کرد. این شخص که سرگرد صنیعی نام داشت، به درجه سپهبدی رسید و به وزارت جنگ و سپس یکی دیگر از وزارتخانهها منصوب شد. از دیگر بهائیان قدرتمند، دکتر عبدالکریم ایادی پزشک شاه بود که درباره قدرت او، از سوی حسین فردوست چهره شاخص حکومت پهلوی نقل شده است: «ایادی بانفوذترین فرد دربار در سطح کشور شد، او برای خود حدود ۸۰ شغل درست کرده بود، مشاغلی که همه مهم و پولساز بود، در زمان حاکمیت ایادی بود که بهاییها در مشاغل مهم قرار گرفتند و در ایران، بهایی بیکار وجود نداشت و تعداد بهاییهای ایران به سه برابر رسید....»
آیتاللهالعظمی بروجردی در سالهای اقامت خویش در شهر بروجرد، در خصوص تبلیغ بهائیت از سوی برخی مسئولان شهر و اهانت آنان به مقدسات دینی مردم نگران بود. ایشان با تهران تماس گرفت و وضعیت نامطلوب برخی از ادارات را با پایتختنشینان در میان نهاد و خواستار برکناری مسئولان دینستیز گردید و، چون با بیاعتنایی سران دولت مواجه شد، معترضانه شهر را ترک کرد! پیروان و طرفداران وی در مساجد گرد آمدند، سخنرانان بر منبرها جای گرفتند و همه یکصدا به حمایت از مرجع دلاور بروجرد پرداختند. مسئولان شهر که توان رویارویی با مردم را در خود نمیدیدند، خواسته آیتالله را اجابت کردند و ایشان در میان احساسات پرشور مردم به بروجرد بازگشت. این مرحله از مبارزه آن عالم والا با موفقیت آن بزرگوار سپری شد. گفته شده که طی این مبارزه، وی در یک ماه رمضان، هر روز بر منبر بهگونهای مستدل ضد بهائیان سخن گفت که سرانجام منجر به شکست شوکت آنان در شهر شد و موقعیت آنان را تنزل داد.
اما در دوران زعامت ایشان در قم، آیتالله با دریافت تلگرافهای متعدد در این زمینه و با مشاهده قدرت و نفوذ رو به افزایش این فرقه در دستگاه حکومتی، بر آن شد اقداماتی علیه این گروه انجام دهد. مردم به اطلاع ایشان رساندند که فلان فرماندار یا رئیس فلان اداره بهایی هستند و چهها که نمیکنند! اینگونه شکایات و نامهها، آیتالله را بر آن داشت که به صورت جدی وارد صحنه مبارزه با بهائیان شود. ایشان از طریق مکاتبه با مسئولان عالیرتبه از جمله نخستوزیر، موانعی جدی سر راه بهائیت ایجاد کرد. ایشان در مصاحبهای با روزنامه کیهان، دیدگاههای خود را در باره کاهش قدرت بهائیان چنین اعلام کرد: ۱- در جریان مبارزه با بهاییها، نظم و آرامش در سراسر کشور برقرار شود. ۲- باید حظیرةالقدس را ویران کرد و ساختمان جدید، در تصرف انجمن خیریه باشد. ۳- کلیه بهائیان از ادارات دولتی و بنگاههای ملی، هرچه زودتر طرد شوند و دولت از مجلس بخواهد طرحی را از مجلس بگذارند که تمام بهائیان از کشور خارج شوند.
آیتاللهالعظمی بروجردی در ادامه، برای پیشبرد هدف خود از حجتالاسلام والمسلمین فلسفی یاری خواست و با اقدامات آیتالله بروجردی، موافقت نسبی دولت جلب شد و سرحلقه خطبای دینی معاصر، به دستور مرجع اعلای وقت، با سخنرانی در رادیوی تهران، ماهیت بهائیت را آشکار کرد. با حمایتهای آیتالله و بیانیههایی که صادر میکرد، حرکت مردم علیه بهائیت و پیروان آن اوج گرفت و سخنرانیهای فلسفی واعظ مشهور سبب شد سرانجام حظیرةالقدس (محل مقدس آنها در تهران)، تخریب و ساختمان آن با دستور محمدرضاشاه به کتابخانه تبدیل شود. در شیراز، یزد، مازندران، نهاوند، نجفآباد، آبادان و بسیاری از شهرهای دیگر و ازجمله خود تهران، دستهبندی آنها در هم شکست و مردم بهخوبی آنها را شناسایی و از محیط مسلمانان دور کردند. گفته شده که پس از این افشاگریها، بسیاری از آنها به منزل آیتاللهالعظمی بروجردی میآمدند و نزد ایشان از بهائیت توبه میکردند. شاه و دربار، اما ابتدا به دلایلی با این حرکت همدلی کردند تا اینکه برخی از مشاوران شاه به وی هشدار دادند در صورت پیروزی روحانیت در این مبارزه، آنان بعدها برای سلطنت خود شاه نیز تهدیدی جدی خواهند بود! بنابراین شاه مانع ادامه سخنرانیهای حجتالاسلام فلسفی و پخش آن از رادیو شد. این اقدام، نارضایتی شدید آیتالله بروجردی از شاه را در پی داشت و باعث بیاعتمادی و کاهش ارتباط آن دو شد. ایشان دیگر نهتنها اعتمادی به دربار شاه نداشت، بلکه چندان اجازه ورود مقامات حکومتی را به بیت خود نمیداد یا با بیاعتنایی کامل با آنان برخورد میکرد. حجتالاسلام فلسفی در این باره میگوید: «همینقدر میدانم در زمانی که موقعیت بهاییها به صورت یک امر مهم ضداسلامی مطرح شده بود و پیامهای پیدرپی آیتالله بروجردی هم از طرق مختلف بیاثر گردید، ایشان مکرر میفرمودند این وضع برای من غیر قابل تحمل است، زیرا از وقفه این کار مبارزه با بهاییها خیلی ناراحت بودند. پس از آن، ایشان دیگر اعتمادی به دستگاه دولتی نداشتند.» مبارزه با بهائیت به دلیل کارشکنیهای دولت و همچنین سرسپردگی شاه به قدرتهای اروپایی و امریکایی - که حامیان اصلی بهائیان بودند- به مقصد اصلی نرسید، اما آثاری را به همراه داشت، ازجمله اینکه از تبلیغات آنها کاسته شد و بسیاری از مسلمانان که با تحریک مالی تظاهر به بهائیت میکردند، توبه کردند و نیز تعدادی از بهائیان از کشور خارج شدند. با این همه حضور آشکار و نهان بهائیان در حکومت پهلوی دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم داشت و با این حرکت عظیم، تکاپوی نسبتا گسترده آنان متوقف شد.
و. مبارزه با آتشپرستی
آیتاللهالعظمی بروجردی با اعمال فشار آرام علما به دولت، به منظور رسیدن به مقاصد محدود مخالفتی نداشت. ایشان در هر زمانی که احساس میکرد حکومت، مسائل شرعی و اصول اسلامی را زیر پا میگذارد، کوتاه نمیآمد و بهشدت به آنان تذکر میداد. یکی از این موارد، آتشپرستی بود. در یکی از سالها با نزدیکی چهارشنبه آخر سال - که بهعنوان چهارشنبهسوری معروف بود- بعضی از افسران متدین آذربایجان به آیتالله بروجردی اطلاع دادند دستاندرکاران برنامه امسال چهارشنبه سوری در آذربایجان، برنامه مذکور را بهگونهای تنظیم کردهاند که موافق با آتشپرستی باشد! به این صورت که بر فراز کوههای آذربایجان، آتش روشن کنند و مردم با مشعلهای فروزانی که در دست دارند، از این سمت به آن سمت بدوند، چراکه واژه آذربایجان مترادف با آذرآبادگان و معنایش این است که این منطقه توسط آتش آباد شده است. آیتالله در این خصوص با خط خویش، نامهای برای شاه نوشت و آن را لاک و مهر کرد. سپس خادمش حاج احمد را احضار کرد و از او خواست به تهران برود و از طریق برخی وزرا و اهل علم که با شاه ارتباط دارند، اقدام کنند و نامه لاک و مهر شده را به شاه تحویل دهد و همانجا هم از او جواب بخواهد. یکی از افراد مورد نظر آیتالله، صدرالاشراف بود که وزیر، قائممقام و مشاور و ضمناً معمم نیز بود. وی اینگونه شاه را در جریان مفاد نامه قرار دارد که آیتالله بروجردی گفته است: «احتراماتی که ما برای شما قائلیم و تعبیر «خلدالله ملکه» را که در مورد شما به کار میبریم، در صورتی است که شما شاهی باشید که طبق موازین مذهب شیعه عمل کنید که مخالف با آتشپرستی است. اگر بخواهید با این امر موافقت کنید، روابط ما با شما قطع خواهد شد و اختلاف ما همان اختلافی است که از اول اسلام با آتشپرستی وجود داشته است....» شاه بلافاصله دستور منع برگزاری این مراسم را صادر کرد و بعد هم دیگر این برنامهها تکرار نشد. البته بعد از ارتحال آیتالله بروجردی، شبیه به این مراسم در تهران و در پادگانی متعلق به نظامیان انجام شد، ولی به گستردگی مراسم آذربایجان نبود و نمیتوانست فضای این منطقه و کل کشور را تحتالشعاع خود قرار دهد.
مورد دیگری که آیتالله به مخالفت با آتشپرستی و شائبههای مربوط به آن پرداخت، در جریان برگزاری المپیاد ورزشی هند بود. طبق معمول قرار بود که آتش برافروخته در یونان را از ایران عبور دهند تا به مقصد برسد. آیتاللهالعظمی بروجردی با عبور آن از کشورمان مخالفت کرد و حجتالاسلام فلسفی را نزد شاه فرستاد تا از این کار که در نظر آیتالله به نوعی ترویج آتشپرستی بود، خودداری شود. اتفاقاً شاه که از قبل موضع مخالف آیتالله را میدانست، رئیس تربیت بدنی را احضار کرد و به وی گفت که موضوع آوردن مشعل را به هم بزند و به آقای فلسفی گفت مشعل چیزی نیست، در دنیا مرسوم است. آقای فلسفی هم در توجیه حساسیت آیتالله بروجردی، اینگونه استدلال کرد: «گرچه در دنیا مرسوم است، ولی پرونده آتشپرستی و کسانی که آرزوی احیای آن را دارند، در اینجا خراب است! ایشان به اعتبار این سابقه چنین پیامی دادهاند والا در لندن و پاریس که مرکز آتشپرستی نبوده و نیست، هرگز چنین نگرانی وجود ندارد....»
کلام آخر
از آنچه در فوق بدان اشارت رفت، نمایان میشود که مرجع عالیقدر زندهیاد آیتاللهالعظمی بروجردی، در تمامی مواردی که درباره شئونات مذهبی جامعه بیم مییافت، دست به اقدام میزد و با سیاستهای حکومت پهلوی دوم، به مبارزه میپرداخت. این امر نشان میداد که او دخالت در شئون حکومتی و سیاسی را وظیفه خویش میشمرد و این از اعتقاد راسخی نشئت میگرفت که به ولایت فقیه و نهی از منکر داشت. یادش گرامی باد.